بسم رب الزهرا سلام الله علیها

تابوت مادر مرا بر روی شانه می بری
ببر ولی به من بگو چرا شبانه می بری
وای مادرم ...وای مادرم...وای مادرم ...وای مادرم

امروز چه خبر است؟ فرشتگان و ملائک را می بینم
که در قسمتی از شهر مدینه
می روند و می آیند. این چه غوغایی است
که در این شهر
بپاست؟
ملائک شیون و گریه سر می دهند.
چه خبر است؟عده ای که خشم و کینه در صورت هایشان
آشکار است با عصبانیت به سمت خانه ای می روند.
چه می کنند؟!انگار هیزم در مقابل درب خانه ای می ریزند؟
چه می خواهند بکنند؟
آتش؟ مگر کسی در این خانه نیست؟
آسمان!این خانه کیست که دارند آنرا به آتش می کشند؟
امشب چه خبر است؟
-اینجا خانه دختر رسول خداست!
خانه دختر رسول خدا؟
ای قوم چه می کنید؟آتش در مقابل خانه دختر رسول خدا؟
وای بر شما ... وای بر شما...
آیا از خدا نمی ترسید؟
آیا مگر از رسول خدا نشنیده اید که می گفت:
فاطمه پاره تن من است،هرکس او را خوشحال کند مرا
خوشحال کرده و هرکس او را ناراحت کند مرا ناراحت کرده.
خدایا! خدایا! چه می بینم؟
مردی با لگد به درب خانه می زند و وارد می شود.
آیا این همان خانه ای نیست که رسول خدا می گفت:
درب این خانه را بلند نکوبید.
صدای خود را بر اهالی این خانه بلند نکنید.
آخر خدا بر این خانه و اهالی آن نظر دارد.
آخر پاره تن من در این خانه زندگی می کند.
آسمان!آسمان بگو!
آیا دختر رسول خدا هم در این خانه است؟
-دختر رسول خدا و نازدانه اش در پشت این درب هستند؟
-حالا فهمیدی چرا ملایک شیون و گریه سر می دهند؟
-اینجا خانه یکی از بهترین بندگان خداست.
-اینجا قتلگاه پسر فاطمه سلام الله است.
در پشت این درب ناز دانه زهرا سلام الله علیها
به شهادت می رسد.
ای آتش ... ای آتش تو مسوزان این خانه را.
ای درب مقاومت کن.فاطمه را تنها مگذار.
واویلا...واویلا...
چه می خواهید از اهالی این خانه ای قوم!
بأیِ ذَنبٍ قُتِلَت